هنریستا

هنریستا

  • ابزار فید خوان

    كد ساعت و تاريخ

    گالری تصاویر محرم

    کد نمایش آب و هوا

    کد نمایش آب و هوا

    اوقات شرعی



    گالری عکس

    کدهای رایگان وبلاگ
    • ۰
    • ۰

    آیا در قرآن تناقض وجود دارد؟!!!

    ابو معمر سعدانى مى‏گوید: مردى به نزد امیر مؤمنان على (علیه السلام) آمد و عرض کرد: اى امیر مؤمنان! من در کتاب خداوند که نازل شده است شک دارم. آن حضرت فرمودند: چگونه در کتاب خداوند که نازل شده است، شک مى‏کنى؟ عرض کرد: در این کتاب دیدم که بعضى از آیات بعضى دیگر را تکذیب کرده است. (بعضى از آیات با یکدیگر در تضاد هستند.) پس چگونه در آن شک نکنم.

    آن حضرت فرمودند: آیات قرآنى همدیگر را تصدیق مى‏کنند نه این که تکذیب نمایند، اما به تو عقل داده نشده تا به وسیله آن سود ببرى. در کدامیک از آیات شک دارى. آن مرد عرض کرد: در قرآن آمده است: امروز، شما را فراموش مى‏کنیم، همان طورى که دیدار خداوند را در روز (قیامت) انکار کردند.(129) و نیز فرموده است: آنها خداوند را فراموش کردند، خداوند نیز آنها را فراموش نمود.(130) و فرموده است: پروردگار تو فراموش کننده نیست.(131) پس یک جا خبر مى‏دهد که خداوند فراموش مى‏کند و درجاى دیگر مى‏گوید: خداوند فراموش نمى‏کند. اى امیر مؤمنان! این چگونه ممکن است؟ آن حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ جواب داد: دیدم که خداوند فرموده است: رزوى که روح و فرشتگان به صف مى‏ایستند و به جز کسى که خداى مهربان اجازه داده است و راست بگوید، کسى دیگر حرف نمى‏زند.(132) و فرموده است: سخن بگویید و آنها مى‏گویند: قسم به خدایى که پروردگارمان است، از مشرکان نبودیم.(133) و فرموده است: در روز قیامت بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر کفر مى‏ورزید و بعضى از شما بعضى دیگر را نفرین مى‏کنید.(134) و فرموده است: حقیقتا آن حق است و اهل آتش با یکدیگر دشمنى مى‏کنند.(135) و فرموده است: نزد من با یکدیگر نجنگید و از قبل به شما هشدار داده بودم.(136) و فرموده است: بر دهانشان مهر مى‏زنیم و دست‏هایشان با ما سخن مى‏گویند و پاهایشان نسبت به آن چه انجام مى‏دهند، شهادت مى‏دهند.(137) در این آیات نیز بک بار مى‏گوید: آنها مى‏گویند، در جاى دیگر مى‏گوید: به جز با اجازه از خداوند و کسى که سخن راست مى‏گوید، سخن نمى‏گویند و بار دیگر خبر مى‏دهد که مخلوقات حرف نمى‏زنند و از زبان آنها مى‏گوید: قسم به خدایى که پروردگارمان است، ما مشرک نبودیم. و بار دیگر خبر مى‏دهد که اهل جهنم با هم دشمنى مى‏کنند. اى امیر مؤمنان! این چگونه ممکن است؟ و چگونه در آن چه شنیدید، شک نکنم. آن حضرت فرمودند: واى بر تو! دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: دیدم که خداوند مى‏فرماید: در آن روز چهره‏هایى خوشحال است و به پروردگار خود نگاه مى‏کنند.(138) و در جاى دیگر فرموده است: چشم‏ها او را نمى‏بینند و او چشم‏ها را مى‏بیند و لطیف و دانا است.(139) و مى‏فرماید: بار دیگر هم او را نزد سدرة المنتهى دیده است.(140) و مى‏فرماید: روزى که شفاعت کسى نفعى ندارد، مگر کسى که خداوند به او اجازه دهد و از سخن او راضى باشد و آن چه در مقابل و پشت سر دارند را مى‏داند در حالى که آنها دانشى به آن نداشتند.(141) و کسى که چشم‏ها او را مى‏بینند، نسبت به آن علم به دست مى‏آورند. اى امیر مؤمنان این چگونه ممکن است؟ و چگونه شک نکنم؟ آن حضرت فرمودند: واى بر تو دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کردم: دیدم که خداوند مى‏فرماید: هیچ بشرى نیست که خداوند با او سخن گفته باشد مگر از پشت پرده یا به وسیله فرستاده‏اى که مى‏فرستد و با اجازه او هر چه مى‏خواهد وحى مى‏کند.(142) و فرموده است: و خداوند با موسى به خوبى سخن گفت.(143) و فرمود: پروردگارشان آنها را صدا زد.(144) و فرموده است: اى پیامبر! به زنان و دخترانت بگو.(145) و مى‏فرماید: اى پیامبر! آن چه از سوى پروردگارت به تو رسیده است را بیان کن.(146) اى امیر مؤمنان! چگونه ممکن است به آیاتى که شنیدى شک نکنم؟ حضرت فرمود: واى بر تو! دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: خداوند مى‏فرماید: آیا براى خداوند هم نامى مى‏شناسى؟(147) و گاهى انسان را شنوا، بینا، پادشاه و پرورش دهنده نامیده است و یک بار خبر داده است که خداوند داراى نام‏هاى زیاد و مشترک (بین خدا و انسان) مى‏باشد و دیگر مى‏گوید: آیا براى خداوند هم نامى مى‏شناسى؟ اى امیر مؤمنان! چگونه در این شک نکنم؟ حضرت فرمود: واى بر تو! دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: خداوند مى‏فرماید: از پروردگار تو ذره‏اى در زمین و آسمان چیزى مخفى نمى‏ماند.(148) و مى‏فرماید: روز قیامت به آنها نگاه نمى‏کند و آنها را پاک نمى‏سازد.(149) و مى‏گوید: این گونه نیست، آنها در آن روز از پروردگارشان دور هستند.(150) چگونه کسى که از او به دور هستند، به سوى آنها نگاه مى‏کند؟ اى امیر مؤمنان! این چگونه ممکن است؟ و چگونه در آیاتى که شنیدید شک نکنم؟ حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: خداوند مى‏فرماید: آیا از کسى که در آسمان است، اطمینان پیدا کردید که شما را در زمین فرو برد و ناگهان زمین لرزید.(151) و فرموده است: خداوند مهربان بر عرش تسلط دارد.(152) و فرمود: او در آسمان‏ها و زمین پروردگار است و راز آشکار شما را مى‏داند.(153) و فرموده: خداوند) آشکار و پنهان است.(154) و فرمود: و او هر جا که باشید، با شما است.(155) و فرمود: ما از رگ گردن به او نزدیک‏تر هستیم.(156) پس اى امیر مؤمنان! این چطور ممکن است؟ و چگونه در آیاتى که شنیدید شک نکنم حضرت فرمودند: واى بر تو! آیا آیات دیگر هست که در آنها شک کنى؟ عرض کرد: خداوند مى‏فرماید: پروردگار تو و فرشته‏ها صف به صف مى‏آیند.(157) و فرموده: همانطور که شما را براى اولین بار آفرید، براى مرتبه دیگر هم مى‏آفریند.(158) و فرمود: آیا غیر از این است که فرشتگان، در سایبان‏هایى از ابر سفید به سوى آنها بیایند.(159) و فرموده: آیا غیر از این که فرشتگان به سوى آنها بیایند یا پروردگار تو خود بیاید یا تعدادى از نشانه‏هاى پروردگار تو بیاید؟ روزى که بعضى از نشانه‏هاى پروردگار تو بیاید، کسى که قبلا ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردنش نیست، ایمان آوردن او سودى نخواهد داشت.(160) پس یک بار مى‏گوید: روزى که پروردگار تو مى‏آید. و مى‏گوید: روزى که بعضى از آیات پروردگار تو بیاید. پس اى امیر مؤمنان! چه طور این ممکن است؟ و چگونه در آیاتى که شما شنیدید شک نکنم؟ آن حضرت فرمودند: واى بر تو! آیا آیات دیگرى هست که در آن شک دارى؟ عرض کرد: خداوند مى‏فرماید: بلکه آنها نسبت به دیدار پروردگارشان کافر شدند.(161) و از مؤمنان یاد کرده و فرموده: کسانى که گمان مى‏کنند با پروردگار خود دیدار کرده و به سوى او بازگشت مى‏کنند.(162) و فرمود: درود آنها در روزى که او را ملاقت مى‏کنند، سلام است.(163) و فرموده: کسى که به دیدار خداوند امید دارد (مى‏داند) که زمان مرگ از طرف خداوند آمدنى است.(164) و مى‏فرماید: کسى که به دیدار پروردگار خود امیدوار است، باید کار نیک انجام دهد.(165)

    پس یک مرتبه خبر مى‏دهد که خدا را دیدار مى‏کنند و دیگر بار مى‏گوید: چشم‏ها او را نمى‏بینند ولى او چشم‏ها را مى‏بیند و بار دیگر مى‏فرمایید: هیچ دانشى بر او تسلط ندارد. پس اى امیر مؤمنان! این چه طور ممکن است و چگونه شک نکنم. آن حضرت فرمودند: واى بر تو! دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: دیدم که خداوند مى‏فرماید: گنهکاران آتش جهنم را مى‏بینند و مى‏فهمند که در آن داخل مى‏شوند.(166) و فرموده است: در آن روز خداوند پاداش کارهایشان را مى‏دهد و مى‏دانند که خداوند بر حق و آشکار است.(167) و فرمود: نسبت به خدا گمان‏ها مى‏برند.(168) پس یک بار خبر مى‏دهند که گمان مى‏کنند و بار دیگر خبر مى‏دهد که یقین دارند و گمان همان شک است. پس اى امیر مؤنان! چه طور این ممکن است و چگونه شک نکنم؟ آن حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: دیدم که خداوند مى‏فرماید: ترازوهاى عدل را در روز قیامت مى‏گذاریم و ذره‏اى به کسى ظلم نمى‏شود.(169) و فرموده است: در روز قیامت براى آنها ترازوهایى قرار نمى‏دهیم.(170) و مى‏فرماید: نیکو کاران وارد بهشت مى‏شوند وبدون حساب روزى داده مى‏شوند.(171) و فرموده است: ترازو در روز قیامت حق است، پس کسانى که کارهاى خوبشان سنگین باشد، رستگاران هستند و کسانى که کارهایشان سبک باشد، خودشان زیان کرده‏اند، زیرا نسبت به آیات ما ستم کردند.(172) پس اى امیر مؤمنان! این چه طور ممکن است؟ و چگونه نسبت به آنها شک نکنم؟ حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتى شک دارى؟ عرض کرد: دیدم که خداوند مى‏فرماید: اى پیامبر! بگو: فرشته مرگى که نگهبانتان است شما را مى‏میراند، سپس به سوى پروردگار خود بر مى‏گردید.(173) و فرموده است: خداوند، جان‏ها را به هنگام مرگ مى‏گیرد.(174) و فرمود: فرستادگان ما، جان‏ها را بدون هیچ زیاده روى مى‏گیرند.(175) و مى‏فرماید: کسانى که فرشتگان پاکیزه جانشان را مى‏گیرند.(176) و فرموده است: کسانى که فرشتگان جانشان را مى‏گیرند در حالى که به خود ستم مى‏کنند.(177) پس اى امیر مؤمنان! چه طور این ممکن است؟ و چگونه نسبت به آنها شک نکنم؟ و اگر به من ترحم نفرمایید و سینه‏ام را گشاده نسازید که امیدوارم این کار به دستان شما انجام بگیرد، پس اگر پروردگار، قرآن و پیامبران بر حق هستند، (با این سخنان و عقائدى که دارم،) نابود شده و زیان کرده‏ام و اگر پیامبران باطل باشند، هیچ اشکالى بر من نیست و نجات یافته‏ام. حضرت فرمودند: پروردگار ما مقدس، والا تبار و بزرگ است. شهادت مى‏دهم که او همیشگى بوده و از بین نمى‏رود و هیچ شکى در او نداریم و مانند او چیزى نیست و او شنواى بینا است. قرآن، پیامبران، پاداش و عذاب حق است. پس اگر نسبت به ایمان، فراوانى و محرومیت به تو برسد، همه به دست خداوند است که اگر بخواهد به تو روزى داده و اگر بخواهد محروم مى‏سازد. ولى تو نسبت به آن چه شک دارى، آموزش مى‏دهم و هیچ نیرویى به جز خداوند وجود ندارد که اگر او خیر تو را بخواهد، علمش را به تو مى‏آموزد و تو را ثابت قدم نگه مى‏دارد و اگر بدى بخواهد، تو را گمراه کرده و نابود مى‏سازد. اما سخن خداوند که فرمود: آنها خداوند را فراموش کردند و خداوند آنها را فراموش کرد. به این معنا است که آنها در دنیا خدا را فراموش کردند و از او اطاعت نکردند، و خداوند آنها را در آخرت فراموش مى‏کند، یعنى از ثواب خود، چیزى براى آنها قرار نمى‏دهد و از نیکى جزء فراموش شدگان مى‏گردند و تفسیر این سخن خداوند نیز همین است که فرمود: امروز آنها را فراموش مى‏کنیم، همان طورى که آنها دیدار امروز (روز قیامت) را فراموش کردند. یعنى خدا را فراموش کردند و آن گونه ثوابى که به دوستان الهى که در دنیا جزء یاد آوران الهى و اطاعت کنندگان بودند، به آنها نمى‏رسد، زیرا دوستان الهى به او و پیامبرانش ایمان آورند و از غیب (جهان پس از مرگ) مى‏ترسند. اما این که فرموده است: پروردگار تو فراموش کار نیست. یعنى او بزرگ‏تر از این است که فراموش کند و غفلت بورزد، بلکه او نگه دار و آگاه است. گاهى عرب زبانان در مورد فراموشى مى‏گویند: فلانى ما را فراموش کرده است یعنى براى ما کار خیرى انجام نمى‏دهد و ما را به خوبى یاد نمى‏کند. آیا آن چه خداوند فرموده است را فهمیدى؟ عرض کرد: بله، مشکل مرا حل کردى، خداوند گره از کار شما باز کند و گره از کار گشودى، خداوند به شما پاداش فراوان بدهد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرمود: روزى که روح و فرشتگان به صف مى‏ایستند و به جز کسى که از سوى خداى مهربان اجازه دارد و راست مى‏گوید، کسى دیگر حرف نمى‏زند و این که فرمود: قسم به خدا که پروردگارمان است، ما مشرک نبودیم. و این که فرمود: در روز قیامت بعضى نسبت به بعضى کافر شده و بعضى به دیگرى نفرین مى‏کند. و این که فرمود: به طور یقین آن حق است و اهل آتش (جهنم) با یکدیگر دشمنى مى‏کنند. و دیگر فرموده است: نزد من دشمنى نکنید، زیرا از قبل به شما هشدار داده بودم. و دیگر این که فرمود: امروز بر دهانشان مهر مى‏زنیم و دستهایشان با ما حرف مى‏زند و پاهایشان به آن چه انجام دادند، شهادت مى‏دهد. این موارد هر کدام در جاهایى غیر از مکان‏هاى دیگر قیامت است که مقدار آن پنجاه هزار سال است که خداوند بندگان را در آن روز در مکان‏هاى گوناگون دور هم جمع مى‏کند. به طورى که گروهى با گروهى دیگر سخن مى‏گویند و بعضى از آنان نسبت به بعضى دیگر در خواست بخشش مى‏کنند. آنها کسانى هستند که در دنیا از بزرگان (پیامبران و امامان) پیروى مى‏کردند و گنهکارانى که کینه ورزیده و در دنیا بر اساس ظلم و دشمنى از یکدیگر حمایت مى‏کردند، (در جهنم) به همدیگر نفرین کرده و مستکبران و مستضعفان نیز همدیگر را کافر کرده و نفرین مى‏کنند و منظور از کفر در این آیه، بیزارى (از یکدیگر) است، که مى‏گوید: بعضى از بعضى دیگر بیزارى مى‏جویند و مانند آن در سوره ابراهیم از قول شیطان آمده است: من از قبل نسبت به آنچه شما شریک قرار مى‏دادى، بیزارى جستم. سپس در جاى دیگر جمع مى‏شوند و در آنجا گریه مى‏کنند و اگر آن صداها براى اهل دنیا آشکار گردد همه مردم از زندگى خود دست مى‏کشند و دلهایشان مى‏لرزد مگر کسى که خدا بخواهد و همیشه خون گریه مى‏کنند. سپس در جاى دیگر جمع مى‏شوند و مى‏گویند: قسم به خدا که پروردگارمان است، ما مشرک نبودیم. پس خداوند بر دهانشان مهر زده و دست‏ها، پاها و پوست‏ها را به سخن مى‏گیرد و به هر گناهى که از آنان سر زده گواهى مى‏دهند.

    سپس مهر از زبانشان برداشته مى‏شود و آنان به پوست خودشان مى‏گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید. گفتند: خداوندى که هر چیزى را به سخن مى‏آورد ما را به سخن خواهد آورد.(178) سپس آنها را در جاى دیگر جمع مى‏کند و مورد باز خواست قرار مى‏گیرند و در آن جا بعضى از بعضى دیگر فرار مى‏کنند و این همان معناى سخن خداوند است که فرموده است: روزى که شخص از برادرش، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار مى‏کند.(179) آنها به سخن گفتن دعوت شدند و جز آن که خدا به او اجازه داده سخن نمى‏گوید و او درست مى‏گوید و فرستادگان الهى در این جایگاه توقف مى‏کنند و بر آن شهادت مى‏دهند و این تفسیر سخن خداوند است که مى‏فرماید: پس چگونه است زمانى که از هر امتى شاهدى مى‏آوریم و تو را بر آنان شاهد قرار مى‏دهیم.(180) سپس در جاى دیگر جمع مى‏شوند که آن مقام محمد است که همان مقام محمود مى‏باشد. در آن جا پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) آن گونه ستایش مى‏کند که قبل از ایشان کسى این چنین خداوند را ستایش نکرده است و سپس بر همه فرشتگان درود مى‏فرستد و فرشته‏اى نمى‏ماند مگر این که آن حضرت بر او درود فرستاده باشد. و سپس بر پیامبران درود مى‏فرستد و از صدیقین و شهیدان شروع کرده و بعد به انسان‏هاى شایسته درود مى‏فرستد. اهل آسمان و زمین او را مورد ستایش قرار مى‏دهند و این تفسیر سخن خداوند است که مى‏فرماید: امید است که پروردگارت، تو را به مقام و جایگاهى ستایش شده بر انگیزاند.(181) خوشا به حال کسى که در آن مقام بهره‏اى داشته باشد و واى به حال کسى که هیچ بهره‏اى از آن ندارد. سپس در جاى دیگرى جمع مى‏شوند و بعضى از بعضى دیگر چنین بهره‏اى را دریافت مى‏کنند و همه این‏ها قبل از حساب مى‏باشد و زمانى که براى حساب برده مى‏شوند، همه به فکر خود هستند و از خداوند برکت آن روز را در خواست مى‏کنیم. آن شخص عرض کرد: اى امیر مؤمنان! مشکلم را حل کردى که خداوند مشکل تو را نیز حل کند و گره از کارم گشودى که خداوند پاداش تو را زیاد کند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرمود: در آن روز صورت‏هایى شاد هستند و به پروردگار خود نگاه مى‏کنند. و این که فرمود: چشم‏ها خداوند را نمى‏بینند، ولى او چشم‏ها را مى‏بیند. و فرموده است: و حقیقتا بار دیگر او را نزد سدرة المنتهى دید. و فرمود: در آن روز (قیامت) شفاعت سودى ندارد مگر کسى که خداوند به او اجازه داده و از سخنش راضى باشد و آن چه در مقابل و پشت سرش است و علم، او را در بر نمى‏گیرد، مى‏داند. اما سخن خداوند که فرمود: در آن روز صورت‏هایى شاد هستند و به پروردگار خود نگاه مى‏کنند. و آن در جایى است که دوستان الهى پس از پایان حساب به آن جا مى‏روند، همان جایى که (حَیَوان) نام دارد و در آن غسل کرده، آب آن را مى‏نوشند و چهره‏هایشان از نور مى‏درخشد و از هر پلیدى و بدى پاک شده و سپس به آنها دستور ورود به بهشت داده مى‏شود. به همین دلیل به پروردگار خود نگاه مى‏کنند که چگونه به آنها پاداش داده و وارد بهشت مى‏سازد و این تفسیر همان سخن خداوند است که درباره سلام دادن فرشتگان به آنها مى‏فرماید: سلام بر شما، خوش آمدید در بهشت براى همیشه داخل شوید.(182) در این هنگام به داخل شدن در بهشت و نگاه به آن چه که پروردگار وعده داده بود، یقین پیدا مى‏کنند و این معناى سخن خداوند است که فرمود: به پروردگار خود نگاه مى‏کنند. و منظور از نگاه به خداوند، نگاه به پاداش الهى است. اما سخن خداوند که فرموده است: چشم‏ها او را نمى‏بینند،، اما او چشم‏ها را مى‏بیند. خداوند همان است که مى‏فرماید: چشم‏ها او را نمى‏بینند. یعنى ذهن‏ها بر او غلبه نمى‏کنند و (او چشم‏ها را مى‏بیند). یعنى او بر آنها تسلط دارد و او لطیف و آگاه است و این ستایشى است که پروردگار ما خود را به وسیله آن ستایش کرده است و او مبارک، برتر و مقدس است. حضرت موسى از خداوند در خواست کرد و از سپاس خداوند این سخن بر زبان او جارى شد که: پروردگارا! خود را به من نشان بده تا به سوى تو نگاه کنم.(183) این در خواست، سنگین و موضوع بزرگى بود که به خاطر آن مجازات شد. خداوند فرموده است: هرگز مرا در دنیا تا زمانى که نمرده‏اى نمى‏بینى، اما اگر مى‏خواهى مرا در دنیا ببینى، به کوه نگاه کن که اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى دید. پس خداوند قسمتى از نشانه خود را آشکار ساخت و پروردگار ما بر کوه تجلى پیدا کرد، کوه از هم جدا شد و به صورت نرم (شن) در آمد. حضرت موسى بى‏هوش افتاد. سپس خداوند او را به هوش آورد و آن حضرت توبه کرد و عرض کرد: پروردگارا! تو پاکیزه هستى و به سوى تو توبه مى‏کنم و من اولین انسان مؤمن هستم. یعنى من اولین انسان مؤمنى هستم که ایمان دارم که تو با چشم دیده نمى‏شوى و اما سخن خداوند که فرمود: حقیقتا براى بار دیگر نزد سدرة المنتهى او را مشاهده کرد. یعنى حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) را که در کنار سدرة المنتهى بود و هیچ آفریده‏اى از آفریدگان الهى از آن جا عبور نکرده بود و در آیه دیگر فرمود: چشم منحرف نشد و از حد خود نگذشت. حقیقتا بعضى از آیات بزرگ پروردگارش را دید. آن حضرت جبرئیل را دو بار در چهره‏اش دید، این بار و مرتبه دیگر و این که آفرینش جبرئیل بزرگ است و او از روحانیونى است که جز خداوند که پروردگار جهانیان است، اوصاف آنان را درک نمى‏کند و اما سخن خداوند که فرمود: در آن روز شفاعت کسى نفعى ندارد، مگر کسى که خداوند به او اجازه داده و از سخن او راضى است و آن چه در مقابل و پشت سر است و آنچه نسبت به آن آگاهى دارد، تسلط دارد. یعنى این که آفریده‏ها به خداوند علم ندارند، زیرا خداوند بر چشم دل‏ها پرده انداخته است. پس هیچ درکى به چگونگى او ندارند و هیچ قبلى نمى‏تواند اندازه او را ثابت کند. فقط آن گونه که خداوند خود را توصیف کرده، مى‏توان او را وصف نمود. چیزى مثل او نیست و او شنوا، بینا، اول، آخر، آشکار، پنهان، آفریننده، به وجود آورنده و چهره پرداز است. چیزها را آفرید و هیچ کدام از آنها مثل خدا نیست. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! غصه مرا بر طرف کردى که خداوند غصه تو را از بین ببرد و گره از کار من گشودى، خداوند گره از کار شما باز کند. آن حضرت فرمودند: اما خداوند که فرمود: خداوند با هیچ بشرى سخن نمى‏گوید، مگر با وحى یا از پشت پرده یا به وسیله فرستاده‏اى که به اذن خدا هر چه را بخواهد به صورت وحى مى‏فرستد. و فرمود: و خداوند با حضرت موسى به روشنى سخن گفت. و فرموده است: پروردگارشان به آنها ندا داد. و مى‏فرماید: اى آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید. اما این که فرموده است: خداوند با بشرى سخن نمى‏گوید، مگر به صورت وحى یا از پشت پرده یعنى این که براى بشر جایز نیست که جز از راه وحى، خداوند با او سخن بگوید و چنین چیزى جز از پشت پرده نیست و یا این که رسولى فرستاده و آن چه مى‏خواهد به اذن خود بر او وحى کند. خداوند چنین فرموده است: رسول خدا گاهى این چنین بود که از سوى رسولان آسمان به او وحى مى‏شد و رسولان آسمان به رسولان زمین مى‏رساندند و گاهى، سخن بین خدا و رسولان روى زمین به شکل فرستادن سخن توسط رسولان آسمان نبود. رسول خدا به جبرئیل فرمود: اى جبرئیل! آیا پروردگار خود را دیده‏اى؟ عرض کرد: پروردگار من دیدنى نیست. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: پس وحى را از کجا دریافت مى‏کنى؟ عرض کرد: آن را از اسرافیل مى‏گیریم. دوباره پرسیدند: اسرافیل از کجا مى‏گیرد؟ عرض کرد: از فرشته‏اى بالاتر از خود از عالم روحانى مى‏گیرد. پرسیدند: آن فرشته از کجا مى‏گیرد؟ عرض کرد: به طور آشکار دلش افکنده مى‏شود و این همان وحى است که سخن خداوند مى‏باشد. پس سخن خداوند به یک نوع نیست. گاهى با رسولان سخن مى‏گوید و گاهى در دل آنان افکنده مى‏شود و گاهى آن را در خواب مى‏بینند و گاهى وحى و فرستادن است که براى آنها خوانده مى‏شود. این موارد همگى کلام خداوند هستند و به آن چه از سخن خداوند براى تو توصیف کردم، قناعت کن، زیرا معناى سخن خداوند به یک نوع نیست و بعضى از آنها سخنانى است که رسولان آسمان به رسولان زمین مى‏رسانند. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! مشکلم را حل کردى و گره از کارم گشودى،، خداوند گره از کار شما بگشاید. آن حضرت فرمودند: اما این که خداوند فرمود: آیا براى او هم نامى مى‏شناسى؟ تفسیرش این است که آیا کسى را به جز خداوند مى‏شناسى که نام او (الله) باشد. پس بترس از آن که قرآن را به نظر خود تفسیر کنى، تا آن که آن را از دانشمندان بیاموزى، زیرا خیلى مواقع اتفاق مى‏افتد که کلام وحى، مانند سخن بشر است، در حالى که کلام خداوند است، اما تفسیر آن مانند سخن بشر نمى‏باشد، همان طورى که چیزى از آفریده‏هاى خداوند مانند خودش نیست و کارهاى خداوند نیز شبیه کارهاى بشرى نمى‏باشد و چیزى از سخنان او مانند سخن بشر نیست. کلام خداوند، صفت او است و کلام بشر کار او مى‏باشد، بنابراین سخن خداوند را به سخن بشر تشبیه مکن، زیرا گمراه و نابود خواهى شد. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! مشکل مرا گشودى، خداوند مشکل شما را بگشاید و گره از کار من باز کردى، خداوند گره از کار شما باز کند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: ذره‏اى از آن چه در آسمان و زمین است از پروردگار تو پوشیده نیست. بله پروردگار ما این چنین است و هیچ چیز از او پنهان نیست. چگونه کسى که اشیاء را آفریده و آفریدگار دانایى مى‏باشد نداند که چه چیزى آفریده است؟ اما این که مى‏فرماید: خداوند در روز قیامت به آنها نگاه نمى‏کند. با این آیه خبر مى‏دهد که خیرى به آنان نمى‏رسد. عرب زبانان مى‏گویند: قسم به خدا که فلانى به ما نگاه نمى‏کند و منظورشان این است که از او خیرى به ما نمى‏رسد. در این جا نیز، نظر خداوند بر بندگان است. پس منظور از نگاه خداوند، یعنى خداوند با رحمت به آنها نگاه مى‏کند.

    و اما این که فرموده است: هرگز این گونه نیست، حقیقتا آنها در روز (قیامت) از پروردگار خود دور هستند. یعنى در روز قیامت از ثواب پروردگارشان دور مى‏باشند. آن مرد عرض کرد: مشکل مرا گشودى خداوند مشکل تو را بگشاید و گره از کار من باز کردى، خداوند به تو پاداش بزرگ بدهد و آن حضرت فرمودند: اما این که خداوند فرموده است: آیا از کسى که در آسمان است اطمینان دارید، که شما را در زمین فرو برد و ناگهان زمین به لرزه افتاد. و نیز فرموده است: خداوند مهربان بر عرش تسلط دارد. و مى‏فرماید: هر کجا که باشید، خداوند با شما است. و فرمود: ما به او از رگ گردن نزدیک‏تر هستیم. بلکه، خداوند چنین است، پاکیزه و مقدس است. منزه از آن است که آن چه بر مخلوقاتش جارى است بر خود او جارى باشد و او لطیف و آگاه است و برتر از آن است که سختى‏اى به بندگانش مى‏رسد، به او هم برسد. دانش او بر عرش تسلط پیدا کرده است، شاهد هر بیان کننده راز و نگهبان همه چیزها است و هر چیزى را به راه مى‏اندازد و سامان دهنده هر چیزى است. خداوند برتر از آن است که بر روى عرش قرار بگیرد و آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: پروردگار تو و فرشتگان صف به صف آمدند. و مى‏فرماید: همان طورى که شما را بار اول آفریدیم، فقط به سوى ما مى‏آیید. و فرموده است: مگر انتظارشان غیر از این است که فرشتگان به سوى آنها بیایند، یا بعضى از نشانه‏هاى پروردگارت بیاید. این آن گونه است که خداوند فرموده است بر حق است و آمدن او مانند آمدن مردم نیست. به تو یاد دادم که تفسیر قرآن بر خلاف ظاهر آن باشد و مثل سخن انسان نیست. امیدوارم همین مقدار براى تو کافى باشد، مانند سخن حضرت ابراهیم که فرمود: من به سوى پروردگار خود حرکت مى‏کنم و او مرا هدایت مى‏کند.(184) پس رفتن او به سوى خداوند، رو آوردن به سوى خداوند از نظر عبادت و تلاش و نزدیک شدن به خداوند است. مگر نمى‏بینى که تفسیر آن غیر از نازل شدن آن مى‏باشد و خداوند فرموده: ما آهن را فرستادیم که در آن براى مردم خطرى سخت است. و منظور اسلحه و غیر از آن مى‏باشد. و فرموده است: آیا غیر از این انتظار دارند که فرشتگان به سوى آنها بیایند. و به حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) از مشرکان و منافقانى خبر مى‏دهد که خدا و رسول او را نپذیرفتند، مى‏فرماید: آیا غیر از این است که فرشتگان به سوى آنها بیایند. زیرا آنها به خدا و رسولش پاسخ مناسب ندادند. و یا آن که پروردگارت و یا بعضى از نشانه‏هاى او بیاید. و منظورش از نشانه‏ها عذاب است که در دنیا بر آنان نازل مى‏شود همان طورى که در مراحل اول عذاب شدند. این خبرى است که خداوند از آنان به پیامبر خبر مى‏دهد. سپس فرمود: روزى که قسمتى از نشانه‏هاى پروردگارت مى‏آید، کسى که قبلا ایمان نیاورده و یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سودى نمى‏دهد. یعنى قبل از فرستادن این نشانه است و این نشانه، طلوع خورشید از مغرب است. اندیشمندان و اهل فکر و هوشمندان مى‏دانند. زمانى که پرده بیفتد، آن چه را که وعده داده شده‏اند، مى‏بینند. و دیگر فرموده است: خداوند از آن جا که گمان نداشتند به نزدشان آمد.(185) یعنى بر آنها عذاب فرستاد. بر آوردن بنیانشان هم به همین معنا مى‏باشد که خداوند مى‏فرماید: و خداوند از ریشه، بنیانشان را از بین برد.(186) پس کندن بنیان از ریشه به معناى فرستادن عذاب بر آنان است و همین طور آن چه که خداوند در توصیف آخرت آورده است و در آن روز که مقدار آن پنجاه هزار سال است، کارهایش را همان طورى که در دنیا به جلو مى‏برد، به پیش خواهد برد نه این که پنهان باشد و یا به همراه نابود شدگان از بین برود. در مورد آن چه که در دل خود از آن چه که خداوند در کتابش توصیف کرده، مى‏گذرد. به آن چه توصیف کردم، اکتفا کن و سخن خداوند را مثل سخن بشر قرار نده. او بزرگ‏تر، برتر، بزرگوارتر و عزیزتر از آن است که توصیف کنندگان مى‏گویند. و خود را توصیف کرده و فرمود: چیزى مثل او نیست و او شنوا و بینا است.(187) آن مرد گفت: اى امیر مؤمنان! مشکل مرا بر طرف کردى، خداوند مشکل تو را بر طرف سازد و گره از کار من باز کردى، خداوند گره از کار تو بگشاید. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرمود: بلکه آنها نسبت به پروردگار خود کفر ورزیدند. و مؤمنان را یاد کرده است: کسانى که گمان مى‏کنند که آنها با پروردگارشان دیدار کردند. و به غیر مؤمنان فرموده است: در مقابل آنچه که با خداوند خلف وعده کردند، تا روزى که با او دیدار نمایند.(188) و فرموده است: پس کسى که به دیدار پروردگارش امید داشته باشد، باید کار شایسته انجام دهد. اما سخن خداوند که فرمود: بلکه آنها به دیدار پروردگارشان کافر شدند. منظور، روز قیامت است که خداوند آن را روز دیدار با خود نامیده است و در یاد مؤمنان مى‏فرماید: کسانى که گمان مى‏کنند که پروردگارشان را ملاقات مى‏کنند. یعنى یقین دارند که برانگیخته مى‏شوند، محشور مى‏گردند، پاداش و کیفر مى‏بینند. پس منظور از گمان در این جا یقین مخصوص است و همین طور خداوند مى‏فرماید: کسى که به دیدار پروردگار خود امید دارد، باید کارهاى شایسته انجام دهد. و نیز فرموده است: کسى که امید به دیدار پروردگار دارد، زمان (مرگ از سوى) خدا خواهد آمد. منظور در این آیه کسى است که به خداوند ایمان دارد و (و در روز قیامت) بر انگیخته خواهد شد، زیرا وعده خداوند در مورد پاداش (به اهل ایمان) و عذاب (به گنهکاران) خواهد رسید. پس منظور از دیدار خداوند در این آیات، به معناى (نفس) دیدار نیست، بلکه به معناى برانگیخته شدن است و خوب بفهم هر چه در قرآن پیرامون دیدار خداوند آمده است، منظور از آن برانگیخته شدن مى‏باشد و منظور کلام خداوند که مى‏فرماید: درود آنها در روز ملاقاتشان (با خداوند) سلام است. یعنى این که ایمان از درون آنها در روزى که برانگیخته مى‏شوند، از بین نمى‏رود. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! مشکل مرا حل کردى، خداوند مشکل شما را برطرف نماید و گره از کار من باز کردى، خداوند گره از کار شما باز کند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: انسان‏هاى گنهکار جهنم را دیدند و گمان کردند که در آن قرار خواهند گرفت. منظور از (گمان کردن) یعنى این که یقین کردند که در آن داخل مى‏شوند و مى‏فرماید: من گمان کردم که دیدار کننده حساب او هستم. یعنى من یقین دارم که (روز قیامت) بر انگیخته خواهم شد و مورد سؤال و جواب قرار مى‏گیرم. و سخن خداوند که فرمود: در آن روز (قیامت) خداوند جزاى شایسته آنها را به طور کامل مى‏دهد و مى‏فهمند که خداوند همان حقیقت روشن است. نیز به همان معنا مى‏باشد و در مورد سخن او به منافقین که فرموده است: و بر خداوند گمان‏هایى مى‏برند. کلمه گمان به معناى شک مى‏باشد و معناى یقین منظور نیست.

    دو نوع گمان وجود دارد: به معناى شک و به معناى یقین. گمانى که در مورد جهان پس از مرگ است، به معنى یقین و گمانى که در مورد امور دنیاى است، به معناى شک است. پس آن چه تفسیرش را به تو گفتم، خوب درک کن. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان، مشکل مرا برطرف کردى، خداوند مشکل تو را برطرف سازد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: در روز قیامت، ترازوى عدالت بر پا مى‏کنیم و به کسى ظلمى نخواهد شد. منظور از این ترازو، ترازوى عدالت و انصاف است که مردم در روز قیامت به وسیله آن مورد مؤاخذه قرار مى‏گیرند و خداوند به وسیله این ترازو، حق افراد را از یکدیگر مى‏گیرد. و اما سخن خداوند که فرمود: در روز قیامت براى آنان ارزشى نمى‏گذاریم. معناى خاصى دارد و مى‏فرماید: آنها وارد بهشت مى‏شوند و بودن حساب در آن جا روزى داده مى‏شوند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند فرموده است: بزرگى من (یا این که فرمود: محبت من) براى کسى که مرا در نظر داشته و به بزرگى من علاقه داشته باشد، واجب خواهد شد. صورت‏هایشان در روز قیامت از نور است که بر منبرى از نور قرار دارند و لباس سبز پوشیده‏اند. از ایشان سؤال شد: اى رسول خدا! این‏ها چه کسانى هستند؟ فرمود: آنها گروهى هستند که از پیامبران و شهیدان نیستند، اما همدیگر را به خاطر بزرگى خداوند دوست دارند و بدون حساب وارد بهشت مى‏شوند و از خداوند مى‏خواهیم که ما را به رحمت خود از آنان قرار دهد. و اما این که خداوند فرموده است: کسى که ترازوى عمل او سنگین باشد. و کسى که ترازوى عمل او سبک باشد. منظور از آن حساب است که خوبى‏ها و بدى‏ها وزن مى‏شوند و خوبى‏ها قسمت سنگین و بدى‏ها قسمت سبک ترازو مى‏باشند. امام على (علیه السلام) (در ادامه) فرمودند: اما این که خداوند فرموده است: اى پیامبر! بگو: فرشته‏هاى مرگ که بر شما گماشته شده است، روح از بدنتان مى‏گیرند و سپس به سوى پروردگارتان برگردانده مى‏شوید. و مى‏فرماید: خداوند! هنگام مرگ جسم‏هاى آنها را مى‏گیرد. و فرمود: فرستادگان ما، جان او را مى‏گیرند و در این کار زیاده روى نمى‏کنند. و فرموده است: فرشتگان، جان هایشان را مى‏گیرند، در حالى که نسبت به خودشان ظالم بودند. و مى‏فرماید: کسانى که فرشتگان پاکیزه، جان‏هایشان را مى‏گیرند، مى‏گویند: سلام بر شما. پس به طور یقین خداوند کارها را آن گونه که مى‏خواهد، سامان مى‏دهد و از آفریده‏هایش هر کدام را که به هر کارى که بخواهد، مأمور مى‏کند. فرشته مرگ را به قسمت ویژه‏اى از بندگانش که مى‏خواهد مأمور مى‏سازد و فرستادگان از میان فرشتگان خود را به کسانى از بندگانش که مى‏خواهد و دستور مى‏دهد و فرشتگانى که خداوند نام برده و به افراد خاصى از بندگانش که مى‏خواهد مأمور مى‏کند و خداوند کارها را به هر صورتى که بخواهد سامان مى‏دهد. دانشمند نمى‏تواند دانش را براى تمام مردم تفسیر کند، زیرا در میان آنها انسان‏هاى قدرتمند و ناتوان وجود دارند، از این جهت که بعضى از دانش‏ها قابل تحمل بوده ولى بعضى قابل تحمل نیستند، مگر از سوى کسانى مخصوص که جزء دوستان خدا هستند که خداوند بر دوش کشیدن آن علم را بر او آسان کرده و نسبت بر آن کار یارى مى‏کند و براى تو همین بس که بدانى خداوند زنده کننده و مرگ دهنده است و جان‏ها را به دست کسانى از مخلوقات خود که جزء فرشتگان یا غیر آنان است مى‏دهد. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! مشکل مرا بر طرف کردى، خداوند مشکل شما را رفع کند و به وسیله شما به مسلمانان سود برساند. امام على (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: اگر به وسیله سخنانى که به تو گفتم، خداوند سینه تو را وسیع نماید، قسم به کسى که دانه را شکافت و مرد را آفرید، جزء مؤمنان واقعى شده‏اى. آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! از کجا بدانم که جزء مؤمنان واقعى شده‏ام؟ آن حضرت فرمودند: آن را کسى نمى‏داند مگر کسى که خداوند آن را به زبان پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) آگاه کرده است و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) براى او به بهشت شهادت داده و یا درون او را باز کرده است تا آن چه را که خداوند بر پیامبران و رسولان خود فرستاده است، بداند.

    آن مرد عرض کرد: اى امیر مؤمنان! چه کسى طاقت این مسئله را دارد؟ آن حضرت فرمودند: کسى که خداوند سینه او را گشاد نموده و نسبت به آن کار توفیق داده است. پس بر تو لازم است که در پنهانى و آشکار براى خدا کار بکنى که هیچ چیزى با عمل شایسته برابرى نمى‏کند.

    (شیخ صدوق، نویسنده کتاب مى‏گوید: دلیل این که سازنده، یکى است و بیشتر از آن نیست، این است که اگر دو نفر بودند، یا هر کدام از آن دو نسبت به جلوگیرى از دیگرى که براى کارى اراده کرده است، قدرت دارد و یا چنین قدرتى ندارد. اگر قدرت داشته باشد، پس مى‏توانند جلوگیرى کنند و کسى که در مقابل کارهاى او ممانعت مى‏شود، آفریده شده است، همان طورى که شى‏ء ساخته شده، آفریده شده است و اگر قدرت بر این کار نداشته باشد، هر دو ناتوان خواهند بود و این نیز جزء چیزهایى است که نشان مى‏دهد آفریده شده‏اند، در حالى که قدیم یکى است. دلیل دیگر بر یگانه بودن سازنده و آفریدگار این است که هر کدام از آن دو یا قدرت بر پنهان ساختن چیزى از دیگرى دارد که در این صورت کسى که بتوان از او چیزى را پنهان ساخت، حادث خواهد بود و اگر قدرت بر پنهان ساختن چیزى از دیگرى را نداشته باشد، ناتوان است و موجود ناتوان آفریده شده است. چنین دلیلى در باطل کردن دو موجود قدیمى که هر کدام از آن دو، صفت قدیمى باشد که ما اثبات کردیم، کاربرد دارد. اما اعتقادى که مانى و ابن دیصان در مخلوط کردن مى‏دانند، از نادانیشان است و مجوس به دلیل نادانى پیرامون اعتقاد به اهریمن، همگى اعتقاد به قدیمى بودن اجاسم دارند، چنین اعتقادى باطل است و به همین دلیل که این بحث در مورد مباحثى است که بیان کردیم و دیگر کافى دانسته و بسنده مى‏کنیم و درباره هر کدام پرسش‏هایى که وجود دارد، بحث مستقل بیان نکردیم.


     

    129 - اعراف / 51.

    130 - توبه / 61.

    131 - مریم / 64.

    132 - نبأ / 38.

    133 - انعام / 23.

    134 - عنکبوت / 25.

    135 - ص / 64.

    136 - ق / 28.

    137 - یس / 65.

    138 - قیامة / 23 - 24.

    139 - انعام / 103.

    140 - نجم / 14.

    141 - طه / 110 - 111.

    142 - شورى / 51.

    143 - نساء / 164.

    144 - اعراف / 22.

    145 - احزاب / 59.

    146 - مائده / 67.

    147 - مریم / 65.

    148 - یونس / 61.

    149 - آل عمران / 77.

    150 - مطففین / 15.

    151 - ملک / 16.

    152 - طه / 5.

    153 - انعام / 3.

    154 - حدید / 3.

    155 - حدید / 4.

    156 - ق / 16.

    157 - فجر / 22.

    158 - انعام / 94.

    159 - بقره / 210.

    160 - انعام / 158.

    161 - سجده / 10.

    162 - بقره / 46.

    163 - احزاب / 44.

    164 - عنکبوت / 5.

    165 - کهف / 110.

    166 - کهف / 53.

    167 - نور / 25.

    168 - احزاب / 10.

    169 - انبیاء / 47.

    170 - کهف / 105.

    171 - مؤمن / 40.

    172 - اعراف / 9 - 10.

    173 - سجده / 11.

    174 - زمر / 42.

    175 - انعام / 61.

    176 - نحل / 32.

    177 - نحل / 28.

    178 - فصلت / 21.

    179 - عبس / 36 - 38.

    180 - نساء / 41.

    181 - اسراء / 79.

    182 - زمر / 73.

    183 - اعراف / 143.

    184 - صافات / 99.

    185 - حشر / 2.

    186 - نحل / 26.

    187 - شورى / 11.

    188 - توبه / 77.

    189 - آل عمران / 34.


    • ۹۲/۰۴/۱۱
    • هنریستا

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    دعای فرج